تعریف عشق
به نظر من بهترین تعریفی که میشه از عشق داشت در این چند بیت خلاصه شده
آن نه عشق است که بتوان بر غمخوارش برد
یا توان طبلزنان بر سر بازارش برد
عشق میخواهم از آنسان که رهایی باشد
هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد
عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت
نه که گویند خسی بود که جوبارش برد
عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
که به عمری نتوان دست در آثارش برد
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 13:7 توسط یاس
|
خدایا عاشقم گردان به آن شرطی که معشوقم تو باشی!