«دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت»

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آینه که تصویر تورا قاب گرفت
خواستم نوح شوم,موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت
در قنوتم ز خدا«عقل»طلب می کردم
«عشق»اما خبر از گوشه محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت
کی به انداختم سنگ پیاپی در اب ماه را
می شود از حافظه ی آب گرفت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ ساعت 2:26 توسط یاس
|

خدایا عاشقم گردان به آن شرطی که معشوقم تو باشی!