از باغ میبرند چراغانی ات کنند
از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند
پوشانده اند "صبح" تورا ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانیت کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه فرق بین رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربا نی ات کنند
"فاضل نظری"
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ ساعت 15:32 توسط یاس
|

خدایا عاشقم گردان به آن شرطی که معشوقم تو باشی!